دنیای کوچک من و مارلی

دنیای کوچک من و مارلی

اینجا، من و گربه های کوچکم زندگی می کنیم...
دنیای کوچک من و مارلی

دنیای کوچک من و مارلی

اینجا، من و گربه های کوچکم زندگی می کنیم...

یک پایان، یک شروع...

پیری، بخش انکار ناپذیری از زندگی است، مثل تولد، مثل بلوغ.... یعنی وقتی از یک سنی رد شدی و هنوز زنده ای، به ناچار، دچار پیری خواهی شد. وقتی به صورت تئوریک به معقوله پیر شدن نگاه می کنم، چیز بدی به نظر نمی رسد. یک دنیا تجربه، کمی کندتر شدن حرکات، دنیایی که جمع و جورتر می شود، شمار دوستاتی که محدودتر خواهند شد و...

اما راستش من از بچگی با پیر شدن مشکل داشتم، جوان تر که بودم تصمیم داشتم توی سن سی سالگی بمیرم، اما انگار  دنیا تصمیمم را جدی نگرفت، و خب حقیقتش هم این است که من هم در سی سالگی خودم را چندان از کار افتاده و لایق مردن ندیدم که جدی تر راجع به تصمیمم فکر کنم. 

حالا به چهل وشش رسیده ام، برای بعضی چیزها خیلی دیر است و برای بعضی چیزها خیلی زود... حالا که بدنم یک سال و اندی است ادا در می آورد و  انگار دارد اولین نشانه های کهنسالی را در میانسالی به من تحمیل می کند، کمی دلگیرم و افسرده. نه که فکر کنم حالا دیگر بچه دار نخواهم شد، که سال هاست تصمیم خودم را در این رابطه گرفته ام. می دانم که شدنی باشد یا نه، من هرگز مادر نخواهم شد. روزی که دستم شکست، دکتر به من گفت این دست، تا ابد شکستگی اش را هر بار که هوا سرد شود یا کار سنگینی انجام بدهی، توی صورتت می کوبد. آن روز حس کردم چیز ارزشمندی را از دست داده ام. حالا این روزها، حسم شبیه همان روزهاست. هرچند که قوه باروری زیاد هم آش دهن سوزی نیست، نه حداقل برای من. اما این حس لعنتی را خودم هم درک نمی کنم.....

من شاید تنها دختر دنیا بودم که هر ماه، برای نظم بدنم خدا را شکر کردم و حالا، احساس می کنم جواب قدردانی هایم این نبوده.

بیخود ناراحتم، نه؟ 

کرونا...

مدتی است صبح تا شب، باران  نوشته ها و اظهار نظرها درباره کرونا، توی فضای مجازی دست به دست می چرخد. هرکسی عقیده ای دارد، هرکسی حرفی می زند، درست یا غلطش را کاری ندارم، با آن عده ای که کلا فقط "فوروارد" می کنند و اصلا مطلب را نمی خوانند هم کاری ندارم، از جمله خانم محترمی که فیلم شستن و اتو کردن ماسک های دست دوم در تایلند (که  اتفاقا روی کاور ویدیو کلمه تایلند کاملا واضح نوشته شده) را فرستاده و زیرش نوشته اینجا چین است! و مراقب آن دومیلیارد ماسک دست دومی که چینی ها دارند برایتان می فرستند باشید.
کسانی که مخالف دین هستند، می نویسند دین در برابر علم زانو زد. مذهبی ها اعتقاد دارند آن چیزی که ناتوان است و آچمز شده، علم است. مغازه دار از آرزوهای برباد رفته اش برای فروش شب عید می نالد، دکتر و پرستار از خستگی. مردم هم که عده ای وحشت زده اند و عده ای هم طبق معمول خودشان را بالاتر از این بازی های بچگانه می دانند و پوزخند می زنند به ریش دسته اول، همه هم متفق القول چینی ها را مقصر می دانند، جالب است بدانید که چینی ها خودشان استکبار جهانی را مسئول این بلبشو و بحران می دانند، بگذریم!
به شخصه عقیده دارم بیماری های همه گیر، هر از چندی می آیند و بشر - حداقل برای مدتی - در برابرشان بی دفاع است. راستش را بگویم من  فکر می کنم این ویروس، یا چیزی شبیه این، اگر از چین نمی آمد از مالزی یا بنگلادش یا یک کشور دیگر سربلند می کرد، مثلا یک کشور افریقایی. هرچند یک جورهایی نظر شخصی من این است که ما با یک ویروس ساخته شده در آزمایشگاه طرفیم! اما حرفم این نیست. می توانم برایتان از این بگویم که این اتفاق فقط برای آدم ها نمی افتد و برای "هر" موجود زنده دیگری هم می تواند بیفتد(مثل کرونای سگ و گربه که البته با کرونایی که امروز ما می شناسیم کاملا متفاوت است) اما فعلا این هم بماند تا به وقتش. قصد این را هم ندارم که به بیرحمانه ترین شکل ممکن بگویم بر مبنای علوم طبیعی، در اینجور اپیدمی ها، ضعیف ترها و کسانی که قدرت مقابله و تطابق ندارند از بین می روند و قوی ترها می مانند و این قانون طبیعت است و در طول تاریخ حیات روی کره ی زمین همیشه بوده و باعث شده گونه هایی نابود شوند و گونه های دیگر تکامل پیدا کنند.
مدتی هست چیزی فکرم را مشغول کرده که امشب خواندن نوشته ی دوست چینی ام باعث شد درباره اش بنویسم. نوشته بود هفت سال است در نیجریه کار می کنم و حالا، اینجا، به من می گویند کرونا ویروس! نوشته بود تمام پروازها به سمت کشورم کنسل شده، اگرنه برمی گشتم به خانه ام. قلبم درد گرفت. چقدر انسانیت توی وجود ما آدم ها از بین رفته که افتاده ایم به جان بیگناه ترین ها، آن هم در این شرایط!
اصلا قبول، مقصر کرونا را پیدا کنیم. یکی بیاید به ما بگوید قبول که دین جلوی علم زانو زده یا برعکس! چینی ها بیایند و زانو بزنند جلوی مردم دنیا و شرمندگی و پشیمانی شان را بابت خوردن خفاش یا مورچه خوار اعلام کنند و قول بدهند از امروز دیگر با حیات وحش کاری نداشته باشند، آن وقت شما هم قول می دهید که کرونا بساطش را بردارد و برود؟ حرف من این است که در این بحبوحه ی آلودگی، در این روزهایی که شاید بیشتر از هرچیز، انسان بودن ما می تواند مفید باشد، چرا به فرعیات چسبیده ایم؟ منظورم از انسانیت فقط دل رحمی نیست، بیشتر تمرکزم روی تعقل است!
چند روز پیش فیلمی دیدم درباره مقاوم شدن انواع ویروس ها و باکتری ها در برابر آنتی بیوتیک هایی که داریم، آن هم نه تنها به این دلیل که پزشکان(در همه جای دنیا و نه فقط ایران) خیلی راحت آنتی بیوتیک تجویز می کنند و ویروس ها را نسبت به انواع آنتی بیوتیک مقاوم کرده اند؛ بلکه برای استفاده بی رویه آنتی بیوتیک در صنعت دامپروری. هشتاد درصد از آنتی بیوتیکی که توسط شرکت های داروسازی تولید می شود، توسط دام پروران برای زنده نگاه داشتن حیواناتی که به بیرحمانه ترین شکل و در بدترین شرایط نگهداری می شوند، استفاده می شود. یعنی که من و شمای گوسفند و گاو و گوساله و مرغ خور، اگر از چینی های خفاش خور و پنگولین خور بدتر نباشیم، بهتر نیستیم! یعنی که  انگشت اتهام، دقیقا به طرف خود ماست! 
کرونا، یک ریزه قد و بالا ویروس، دارد به همه ی دستاوردهای انسانی دهن کجی می کند. علم امروز انسان و دین، هر دو سرشان سخت گرم اثبات خودشان است و طبیعت دارد راه خودش را می رود. حقیقتش، با این که می دانم این حرفی که می خواهم بگویم از بیخ و بن مسخره و بی منطق است، اما زورآزمایی کرونا با انسان، من را به یاد کتاب "سفر به دشت ستارگان" پائولو کوییلو انداخت و سگ سیاهی که در مسیر سفر، بارها راه را بر زائر می بندد. هربار زائر به شکلی فرار می کند و مبارزه را به تعویق می اندازد، تا جایی که مجبور به رو در رویی می شود، با چنگ و دندان، به شکلی کاملا بَدوی. گاهی خیال می کنم کرونا ویروس، ایستاده تا تک تک ما را به جنگ تن به تن بطلبد(که البته این انگار در عالم علم اپیدمیولوژی یک نوع راه مقابله با بیماری همه گیر است به نام ایمنی گله ای). یکی می گوید ویروس بر اثر مرور زمان و از بدنی به بدن دیگر ضعیف تر می شود، اما واقعیت این است که حتی در چین، با این که شرایط عادی اعلام شده، کماکان کسی زندگی عادی را از سر نگرفته.فقط قرنطینه شدید دیگر اجرا نمی شود، همه منتظر یک ناجی هستند، نشسته ایم به امید یک پیشامد خوب، که در این زمان فقط به دست علم ممکن است اتفاق بیفتد.
همه این حرف ها را زدم که بگویم به نظر من، مقصر شمردن این و آن، تمسخر دین یا علم، برگزاری مسابقه ی چه کسی بیشتر دارد زحمت می کشد، اظهار فضل و دانش های بی پایه و اساس، همه و همه در این لحظه ای که داریم می گذرانیم بی فایده ست. اگر به جای شخم زدن بیست و چهار ساعته ی اخبار، فقط کمی عقل و احساس مسئولیت اجتماعی مان را به کار بیندازیم از این بحران عبور می کنیم و می توانیم امکان بروز دوباره اینجور شرایط را از بین ببریم. بنشینیم فکر کنیم چرا زورمان به ویروس ها نمی رسد؟ ویروس قوی است یا ما تمام سلاح هایمان را در مراحل اولیه رو کرده ایم و دست خالی مانده ایم؟ در ضمن: کله پاچه خوردن ما ایرانی ها (که مشابهش را حتما کشورهای دیگر هم دارند مثل جگر چرب غاز و سوسیس خون و....) هم چندان دلپذیر نیست، و همانطور که همه ی ما کله پاچه و جگر چرب و سوسیس خون نمی خوریم، همه ی چینی ها هم خفاش نمی خورند!
تصور من این است که این ویروس قرار است به ما چیزی را یاد بدهد، چیزی کاملا برعکس این به جان هم افتادن ها. 
پی نوشت: این همه حرف زدم، یادم رفت عید نوروز را بهتون تبریک بگم. بیشتر از هر دعا و آرزویی، برای کل دنیا سلامت و آرامش آرزو می کنم. بهار زیبایی ست، لذت ببرید و نگذارید سختی این روزها، شما را از توجه به این زیبایی دور کنه. بهارتون مبارک!