دنیای کوچک من و مارلی

دنیای کوچک من و مارلی

اینجا، من و گربه های کوچکم زندگی می کنیم...
دنیای کوچک من و مارلی

دنیای کوچک من و مارلی

اینجا، من و گربه های کوچکم زندگی می کنیم...

شروع دوباره

خیلی وقته که اینجا هیچی ننوشتم، در و دیوارش قشننننگ خاک گرفته. راستش تا یه جایی ننوشتن سهوی بود، از یه جایی تقریباً عمدی شد. یه جورایی حتی با خودم فکر کردم که وبلاگ رو پاک کنم اما... اسم مارلی روی این وبلاگه و من هیچ وقت چیزی رو که به اسم مارلی باشه پاک نمی کنم.

و البته خدا رو شکر می کنم که این دلیل، مانع حذف کردن وبلاگ شد...

دیشب دنبال یه عکس قدیمی توی وبلاگ ترنج بانو می گشتم، دیدم یکی آمده توی وبلاگ بلاگ اسکای ترنج بانو صاحبخونه شده، اولش همین که صاحبخونه شده بود کلللی حالم رو دیگرگون کرد، بعد که دیدم چند تا از مطالب رو هم برداشته به اسم خودش گذاشته دیگه داغ کردم... البته که براش پیام گذاشتم، که یا پاک می کنی یا مجبورم از راه های دیگه دنبال قضیه رو بگیرم. اما این قضیه باعث شد باز بیام و اینجا بنویسم..

حال آن که این روزها خواننده کمه و همه نویسنده شدند.... یکیش خود من! 

مهم نیست.... من دوستان خودم رو دارم که منو می خونن. از طرف دیگه، این یه دفترچه ی خاطراته برای من و مارلی - که الان اینجا کنار دستم دراز کشیده و زیاد هم اعصاب نداره، چون دیروز واکسن زده و بدنش خسته ست - پس ادامه می دم. 

و از تغییراتی که این مدت داشتم هم می نویسم.................