به گمانم اون زمان که یه عده "بی دین" و "طاغوت" بر مملکت حکمرانی می کردند، ایمان مردم وضعیتش خیییییلی بهتر بود، اون زمان توی فیلم فارسی ها یه شعاری بود که همه ی خلافکارها می گفتن: محرم و رمضون خلاف تعطیل!
حالا توی مملکت اسلامی که ادعامون جهان رو ذلّه کرده، شب اول رمضون، ساعت سه شب، دزد آمد به خونه مون. توی خونه ای که پنج نفر آدم بزرگ بودن، خیلی راحت پا گذاشت روی حفاظ پنجره طبقه همکف و دستشو گرفت به لبه پنجره ما و آمد بالا، فقط شانسی که آوردیم خواهرم بیدار شد و قبل از این که طرف خودشو بندازه داخل خونه جیغ کشید، مردک به اونی که همراش بود گفت: برو، یکی اینجاست! برگشت و از پنجره آویزون شد که فرار کنه، پرت شد پایین. سرش خورد به لبه ی سیمانی گودالی که پای پنجره مونه و بیهوش شد.
خدا می خواست که هر دو برادرم اون شب خونه بودن، برادر دومیم مثل دیوونه ها فریاد می زد و رفت که بره پایین ساختمون، فقط گرفتمش، چون مطمئن بودم نفر دوم دور نشده و قطعا چاقو یا چیزی همراهش داره. به پلیس صد و ده زنگ زدیم، به یاری خداوند وقتی رسیدن که طرف به هوش آمد و فرار کرد و آقای پلیس هم به ما گفتن به خیر گذشته! مشکلی نیست. حتی نیازی به شکایت هم نبوده گویا. احتمالا این جمله "به خیر گذشته" رو هم در وصف لطفی که روزگار به مردک دزد کرد و هم زنده موند و هم تونست فرار کنه، بیان کردن!! چون برای ما که زیاد به خیر نگذشته، یک وحشت غریبی افتاده به جون همه مون که باعث شده دیگه از اون پنجره می ترسیم. تپش قلب گرفتیم و همه مون به کوچک ترین صدایی یک متر از جا می پریم.
صبح که نگاه کردم دیدم یک عالم خون از سرش ریخته باضافه یک دسته مو و پوست سرش که چسبیده به لبه ی سیمانی ِ گودال زیر پنجره. پلیس حتی به خودش زحمت نداد به این نشونه ها دقت کنه...
همه ش با خودم فکر می کنم اگر خواهرم دو دقیقه دیرتر از خواب بیدار شده بود و این عوضی اومده بود توی خونه، الان چه فاجعه ای اتفاق افتاده بود؟ یا اون یکی از ماها را ناقص کرده بود یا برادرای خشمگین من اون کثافت رو کشته بودن، که به هر شکل مصیبت بود....
همسایه ها هم که جمیعاً مرده بودن! یکی حتی سرشو از پنجره بیرون نیاورد که بگه چی شده نصفه شبی؟ این جیغا برای چیه؟
حالا برای پنجره ها حفاظ سفارش دادیم، اما من شب ها خواب ندارم. با قرص آرامبخش و پایین آورنده ضربان قلب، هنوز فشارم پایین نیومده و وحشت یک لحظه رهام نمی کنه.
با خودم فکر کردم چطور ممکنه یک ملت دچار نفرین بشن؟ چه کار کردن این ملت که تقاصش این کابوس وحشتناکیه که بهش دچار شدیم؟ فقر در آخرین حدش هم آدم رو اینقدر از اخلاقیات دور نمی کنه، این بی ایمانیه. منظورم ایمان مذهبی نیست، من هیچ اعتقادی به مذهب ندارم. منظورم ایمان به درستیه، به انسان بودن. توی این مملکت همه دزدی می کنن، یکی اینجوری از دیوار خونه مردم بالا میره، بقیه به شیوه های دیگه!
امیدوارم بلا از همه دور باشه، امیدوارم آرامش به خونه مون برگرده....
سلام ترنجی عزیزم
مرسی که برام کامنت گذاشتی .نگرانت بودم بی خبر...
لطفن هر چند وقت از خودت خبری بده تا زیاد نگران نشم
مرسی ترنجی برای همه بودنهات
کیهان عزیزم.... ببخش منو. درگیر زندگی بودم و اونقدر روزهام به سرعت گذشت که اینجا نیومدم. چشم....
قول می دم از این به بعد بیشتر باشم.
ترنجی ج.ونم خوبی؟خیلی وقته ازت بی خبرم
دل تنگتیم ترنجی عزیز
همه چی روبراهه؟
خوبی عزیز جانم؟دلم برات تنگه و نگرانتم
سلام کیهان عزیزم، خوبم. خدا رو شکر همه چیز آرومه.دل منم تنگه.. فقط یک مقدار کارهام زیاد شده و طبق معمول، کمتر می نویسم
دلتنگتیم ترنج عزیز
سلام کیهان عزیزم، به روی چشم. منم دلتنگم... زود میام و می نویسم.


سلام ترنج عزیز

خوبی عزیزم؟دلم برات تنگ شده بود
کیهان مهربان من، سلام
خوبم برادر... دل من هم برات تنگ شده بود. مهربان...
دوستم پیشنهاد میکنم اون کانالی که بهت معرفی کردم . بمباران مثبت ذهن را دنبال کن. ویس هاشو حتی یکبار گوش کنی آروم میشی و به دلت میشینه.
من خودم زمانهایی که باز حس های منفی و نگرانی های منفی بهم هجوم میاره سعی میکنم خودمو کمی باهاشون آروم کنم. البته وقتی خودم تلاشم صد در صد نبوده و نتیجه کامل ندیدم نمیتونم بهت توصیه کنم که البته خب من کم کاری کردم ولی نشونه هایی می بینی که کسانی که با باور قوی رفتن جلو چه نتایج شگفت انگیزی گرفتن.
امیدوارم بهت کمکی کنه عزیزم.
فدات بشم من، چشم عزیز دلم. ممنونم از مهرت. الان خیلی بهترم و انشالله به مرور بهتر میشم.

فدای مهربونیت. تو فرشته ای عزیز دلم.
ترنج عزیزم حالت چطوره؟خوبی ؟ بهتری؟

فدات
لطفن دیگه به آن موضوع فکر نکن .آن دیگه تمام شده و دیگر هم قرار نیست تکرار بشه پس لطفن سعی کن که هر چه زود تر فراموشش نکنی
و البته تو ترنجی شجاع خودمی
سلام کیهان مهربانم، خوبم عزیزم. خدا را شکر خیلی بهترم و از اون تپش قلب و دلشوره خبری نیست. تا آخر این هفته حفاظ ها گذاشته میشه و آرامش کامل بهمون برمی گرده.
ای وای من
چ تجربه وحشتناکی
خداروشکر که خودتون آگاه بودید.
امون از بی مسولیتی پلیسا.
حتماً حفاظ رو بزنید هرچه زودتر.
خداروشکر هنوز مردم شهرستان به پای تهران نرسیدن.یکم عاطفه هنوز دیده میشه.
سلام عزیز دلم، آره واقعا تجربه بدی بود و خدا رو شکر به خیر گذشت. امیدوارم اون احمق هم فهمیده باشه خدا چقدر بهش رحم کرده و دیگه دنبال این کار نره.
حفاظ را تا آخر هفته میاره نصب می کنه، خیالمون راحت میشه. آره به خدا، شهرهای دیگه خیلی بهترن. امنیت بیشتره. امیدوارم روزر برسه که امنیت همه جا برقرار باشه و نگران خواب راحت شبمون نباشیم.
ترنج عزیزم والا پلیشه درست گفته بخیر گذشته!!! دزد آمده همه را زا به راه کرده فقط چونکه افتاده پایین و به درک واصل نشده به خیر گذشته و الا باید دیه اش را هم بدی!!!!
بله اخلاق مردم تا اسفل درجات نزول کرده و جامعه بی اخلاق یک جنگل وحشی ست نه جامعه ای انسانی.
چی بگم آخه؟!!
اما ترج جانم نگران نباش هر چه بوده تمام شده و قرار هم نیست هر روز دو باره دزد ها از آن پنجره بیان.سعی کن زیاد بهش فکر نکنی
فدای تو ترنج عزیزم
سلام کیهان جانم،

آره، واقعا درست میگی. قانون خوشگل ما اینقدر کامل و بی نقصه که همین حالا هم اگه اون بره از ما شکایت کنه ما رو محکوم می کنه!
ترسیده شدم کیهان جان، یک هفته ست که خواب ندارم و هر صدایی به منتهای درجه منو می ترسونه و عصبی می کنه. امیدوارم این حال، زود از بین بره و برگردم به وضعیت عادی. چون واقعا داره اذیتم می کنه.....
فدات بشم کیهان عزیزم.
ای وااااااااااااای چه ماجرایی

من نمیدونم چی بگم.... با تک تک حرفا و جملاتت موافق بودم. از این بی ایمانی و بی مسئولیتی....
یعنی به خودشون زحمت نمونه برداری هم ندادند که بی شک میتونستن طرفو پیدا کنند.
اونا خودشون میدونند که کدوم دزد پاتوقش کدوم منطقه است...
عزیزم کاملا میفهمم چه لحظات پر استرسیو دارین میگذرونین. خیلی وحشتناکه...
چرا نمیتونیم کاری بکنیم؟!!!!!!!! تا کی قراره اینطور بمونه ؟!!
سلام عزیز دل من،
می دونی نوشین جان، جالب تر از همه اینه برای هرکسی می گم این اتفاق افتاده، چیزایی رو می گه که ترسم رو بیشتر می کنه. همه می گن از این به بعد بدتر هم میشه، یا نمی دونم مثلا یکی می گه یه روزی برسه که نون بخری بخوای بری خونه وسط راه ازت بدزدن..... خیلی دلداری هاشون عمیق و کشنده ست!!! حسابی روحیه می ده به آدم....
خدا به خیر بگذرونه با این طرز فکر مردممون.....
این حس اشفتگی و احساس بی امنی ای که دارید رو خ خوب درک میکنم.حدودای هفت هشت سال قبل خونه ی ما دزد اومد و تا مدتها روان همون رو درگیر کرده بود به حدی که مجبور شدیم اون رو بفروشیم و نقل مکان کنیم.
اوضاع الان ملت هم به خاطر نادونی و جهل مردم تو سال٥٧ و ملت ترسو و خودخواه الانه..
سلام دوست خوبم،
چقدر متاسفم، می دونم حالتون چجوری بوده.... اما امیدوارم برای همه به خیر بگذره...
باهاتون بی نهایت موافقم، یک ملت اخته ی بی عرضه....